زين العابدين شيروانى

290

بستان السياحه ( فارسي )

اولاد آن شهريار محترم بود و در اكثر علوم احدى به آن جناب برابرى نمىنمود فقير بنا بر فضيلت و كرامت نفس كه داشت در خدمتش بناى درس علم طبّ كذاشت و چون مدّتى بر اين بكذشت روزى فقير را امر نمود كه نزد من بيا و پهلوى من بنشين فقير ملاحظه شاكردى و استادى نموده نخواست كه تقرّب جويد و هم نمىخواست خلاف امر استاد نمايد هرچند آن بزركوار اصرار مىفرمود فقير اندك‌اندك تقرّب مىنمود تا آنكه در پهلوى خود نشانيد و نوازش بسيار نسبت به فقير بظهور رسانيد به خاطرم رسيد كه لطف بىاندازه و محبّت تازهء امروز را آيا موجب چيست مقارن خيال فقير فرمود كه آيا مرا حق استادى بر تو ثابت است يا نى فقير عرض نمود بلى بموجب من علّمنى حرفا فقد صيّرنى عبدا فقير عبد جناب شماست و آنچه فرمائى در حق فقير مجرى است در جواب فرمود كه معنى حديث اين نيست كه كفتى آن حرفى كه تعليم آن باعث قرب بارىتعالى مىشود علم طبّ و نجوم و رمل و اعداد شوم نيست و اين علوم ظاهرى كه مردمان خوانند هم نيست جمعى علم و دانش را در علوم رسميّه شناسند كَلَّا إِنَّهُمْ عَنْ رَبِّهِمْ يَوْمَئِذٍ لَمَحْجُوبُونَ العلم نقطة و كثرها الجاهلون و آن علم دين است امّا حقوق استادى نحو ديكر است بايد كه آن را ادا كنى فقير معروض داشت كه از اداى حقوق ملازمان چكونه برآيم و چه خدمت لايق نمايم كه پسند خاطر عالى كردد فرمود كه من ترا نصيحتى مىكنم بايد كه آن را به عمل آورى و فرونكذارى بعد فرمود بعد از اين علم طب مخوان و خود را بامثال آن مشغول مكردان فقير عرض نمود مصراع آنچه فرمائى بجان فرمان برم امّا علم طب فنّ شريفست و خبر العلم علمان علم الأبدان و علم الأديان مؤيّد مطلب است و علم ابدان بر علم اديان مقدّمست زيرا كه علم دين موقوف بر صحّت بدن و آرام تن است و اينكه فرمودى علم طب مخوان وجه آن چيست در جواب فرمود كه در نخواندن علم طب وجوه متعدّده است اوّل بيت هركسى را بهر كارى ساختند * مهر او را در دلش انداختند تو از بهر چيزى ديكر پيدا شده و براى امرى به اين عالم آمده و بجهة تحصيل معرفة اللّه ترا بعرصهء وجود آورده‌اند و ترا بر امر عظيم و كار بزرك مامور كرده‌اند و ديكر آنكه در جبين تو چيزى پيداست كه ان از فضائل صورى اشرفست و اعلا در عقب آن چيز شتاب و آن چيز را درياب و ديكر آنكه بر وفق مثل مشهور لكلّ عمل رجال قدم از اندازهء خويش بيرون نهادن طريق عقل نيست بلكه وظيفهء تو آنست كه از هر علمى قدرى بخوانى و موضوع له آن علم را بدانى و از علوم عقلى و نقلى فىالجمله اطّلاع بهم رسانى كه تا هنكام احتياج و زمان خواست درنمانى و فريب مدّعيان و حيله دروغ‌كويان نخورى و طريق مكر و كيد و زرق و شيدا بناى زمان را به نظر آورى همين تو را پسند و كافى و در عالم صورت وافى است و كسانى كه تمامت عمر خود را بر تحصيل علوم ظاهرى مصروف دارند و در تكميل علوم رسمى ضايع نمايند اكثر ايشان طالب جاه و منصب و راغب اسباب دنيوى و مايل بقرب خسروى و عارى از معارف معنويند چنان كه ديده مىشود در اين عصر اشخاصى كه نسبت مىدهند خود را بفقه و اصول و كردانيده‌اند چيزى را از علوم كه اخذ نموده‌اند از كتب علماء وسيله و سبب تا آنكه متوصّل شوند بانها بملوك و اهل ظلم و جور و تقرّب جويند به ايشان جهلا و سفهاء و عوام النّاس تا آنكه بخورند اموال ايتام و شبهه‌ناك را چنان كه مىخورند شتران علف ربيع را و تصرّف مىنمايند مال موقوفات را جهة استكمال لذّتهاى ديسيه باطله و كردانيده‌اند مكتسب خود را از امور باطله جهة خواهشهاى دنيّه زايله و قرار داده‌اند آنچه را كه ضبط كرده‌اند از اقاويل و فتاوى ذريعه از براى تحصيل هجوم عام و قرب حكّام و طبع ايشان مايلست بعناد و فساد در قلوب ايشان غافلست از احوال مبدا و معاد بدانكه جناب مقدّس نبوى فرموده كه طلب العلم فريضة على كلّ مسلم و مسلمة الا انّ اللّه يحبّ البغات حاصل معنى آنكه طلب كردن علم واجب است بر هر مرد و زن مسلمان آكاه باشيد كه خدا دوست مىدارد طالبان علم را و درين علمى كه تحصيل آن فرضت بر هر مسلمانى اختلافست فقهاء كويند كه اين علم فقه است كه مشتمل است بر كيفيّت طهارت و صلاة و صوم و زكات و غير اين‌ها از عبادات و معاملات كه بسبب آنها نظام مخلوقات در دنيا و آخرت تمام مىشود و متكلّمين كويند كه آن علم كلامست كه در آن بحث مىشود از خدا و صفات او و مفسّرين و اهل حديث كويند كه آن علم كتاب و احاديث است زيرا كه بسبب اين‌ها توسّل پيدا مىشود به باقى علوم و صوفيّه كويند كه آن علم سلوك و شهود است كه شامل است بعلم هم رسانيدن بنده به حال خود و مقام خود در نزد بارىتعالى و علم باخلاق و آفاقى كه در نفوس بهم مىرسد و تميز الهام ملكى از خاطر نفسانى و شيطانى پس هر فرقه تخصيص داده علمى را كه جناب رسالت‌مآب تحصيل او را فرض عين قرار داده است به آن علمى كه معروف و مشهور است و در نزد ايشان مىباشد و كُلُّ حِزْبٍ بِما لَدَيْهِمْ فَرِحُونَ * و حق همين است كه تعميم فرض را به حيثيّتى كه شامل شود طلب باستدلال و طلب بعنوان تقليد را مناسب‌تر است بمقام بعلّت اينكه تخصيص خلاف ظاهر است توضيح مقصود آنكه هر مسلمى مكلّف است بسلوك راه حق پس واجب است به او معرفت حق و صفات وى و معرفت رسول ص و دين حق و معرفت احكام